المحقق السبزواري
555
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
جايى نامزد كردى ، بعد از او ايلچى ديگر فرستادى بر وجهى كه ميانهء ايشان ملاقات نيفتادى . بعد از آن هركدام نامه كه آوردندى ، مطالعه كردى . اگر مضمون هردو يكى بودى ، بدان عمل كردى و گفتى شايد كه ايلچى را چيزى كم دهند و از اين جهت چيزهاى غيرواقع به پادشاه عرض دارد و مستلزم فتنه و فساد شود . و هم از او نقل شده كه گفته : « بسا لشكر كه شكسته شود و بسا مالها كه به غارت رود و بسا عهدها كه پايدار نماند به شومى دروغ رسولان و خيانت ايشان . » و از جمله وصاياى اوست كه ، « پادشاه بايد كه خود را به چهار صفت متّصف دارد : يكى ، بزرگمنشى . ديگر ، خوشخلقى . سوم آنكه مستولى بود به قهر بر متكبّران . چهارم آنكه عامّهء مردم در نفس و عرض [ 144 آ ] و مال از او به سلامت باشند تا از آفات مستى پادشاهى ايمن تواند بود كه آفت مستى پادشاهى ، زياده از آفت مستى شراب است . » و گفته : « مستى پادشاه ، مجموع حوادث روزگار را از ياد پادشاه برد تا هرچه خواهد گويد و كند و هيچ انديشه نكند . » و گفته : « بايد كه پادشاه را ملازمى باشد كه در حال عزّت و بزرگى حالت مذلّت را در خاطر او بگذراند ، و در وقت شادى و ايمنى خوف و اندوه را به ياد وى دهد ، و در حال نوبت و استعلا تذكار عجز و نامرادى نمايد . و هر پادشاه را كه مشفقى چنين باشد ، سلطنتش پايدار بود و در عيش برقرار باشد . » و از سخنان شاپور ذو الاكتاف « 1 » است كه ، « من قال فى النّاس ما لا يعلم قالوا فيه ما لا يعلمون . » يعنى : « هركه نسبت به مردمان چيزى گويد كه نداند ، مردمان نيز نسبت به او گويند آنچه ندانند . » و هم او فرمايد كه ، « انّ من الكلام ما هو انفع من الغيث و ما هو اقطع من السّيف . » يعنى : « باشد از سخنان سخنى كه از باران نافعتر باشد ، و باشد سخنى كه از شمشير برندهتر باشد . » و از سخنان انوشيروان است كه ، « فاضلترين پادشاهان را از وزير و عاقلترين زنان را
--> ( 1 ) . شاپور پسر هرمز كه لقب « هوبه سنبا » - يعنى ، سوراخكنندهء شانه داشته - و اعراب او را شاپور ذو الاكتاف لقب دادهاند . شاپور در كودكى به شاهى رسيد و در اين ميان اعراب به سرزمينهاى ايرانى دست انداختند . به روايت مسعودى چون اكتاف تازيان را خلع كرد ، ذو الاكتاف ناميده شد . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 254 و 255 ؛ تجارب الامم ، ج 1 ، ص 72 .